شهر من یه شهر شاده اگه غصه هاش زیاده آدماش ساده ساده دل به گریه ها نداده
این وبلاک يك وبلاگ كاملا شخصی است وهیچ وابستگی به شخصي یا گروهی ندارد. يك نوازنده گيتار شيليايي به نام ويكتور خارا وجود داشت كه مردم شيلي از نواي گيتارش تاثيري بس شگرف گرفتند ولي انگشتانش را قطع كردند تا توان نواختش را بگيرند. آواز خواند؛ زبانش را بريدند. تا تاثير زبانش را بگيرند. شعر گفت و ديگر ديدند كه راهي نمانده و در آخر خودش را از پاي درآوردند . روزنامه نگاري مكتوب هم بدين گونه است اگر بار مالي يا مسائل ديگر سد راه است روزنامه نگاري ديجيتال كه هست! بسيار آسانتر و بهتر. فعاليت اين سايت صرفا اطلاع رساني است. استفاده از مطالب این سايت با ذکر منبع مزيد خوشحاليست. نظرتان نيز در بهبود كار تاثير گذار خواهد بود پس نظر بدهيد . واگر مطلبي يا حرفي دل نازكتان را به رنج آورد عذرم را پذيرا باشيد و به قول شهريار قنبري : به كسي بر نخوره برنخوره اگه تنهايي خوبي دارم اگه از خلوت خود سرمستم اگه چون پروانه بي آزارم
از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب
شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب
پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب
می دانم اری نیستی اما نمی دانم
بیهوده می گردم بدنبالت ‚ چرا امشب ؟
هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما
نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب
ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
ایکاش می دیدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی اید صدا امشب
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب
گشتم تمام کوچه ها را ‚ یک نفس هم نیست
شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب
طاقت نمی آرم ‚ تو که می دانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم ‚ بی تو ‚ تا امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب