تبليغاتX
شادشهر (نام قدیم شهر من)

 

 آزادي در سپيده دم

 زندگي و شعر الكساندر ووازارد


Aleksander voisard  الکساندر ووازارد شاعر مجموعه هاي " آزادي در سپيده دم " ، "بصيرت" ، " از خطر رسته ها" ، "گفتار کردارها" ، "تمام زندگي رازيستن" ، " تماماً کودکي" در سال 1930 در کورت لووان سوئيس ديده به دنيا گشود.
پدرش معلم بود و مادرش زني کوه نشين و صادق. پس از تحصيلاتش، به کارهاي گوناگوني مي پردازد، به تئاتر، به کار در اداره پست، در صنعت و در کتاب فروشي.
بعد از دوره اي فعاليت سياسي نماينده امور فرهنگي" ري پابليک "republique و بخش ژورا canton dugura مي شود. همچنين او معاون رئيس بنياد فرهنگي پرو الو سي آ مي شود.
سپس به زادگاهش، کورت لووان "courte levant  " باز مي گردد و در آنجا بود که تمام وقتش را صرف نوشتن مي کند.
از سال 1990 به عضويت آکادمي مالارمه در پاريس در مي آيد.
به او لقب هايي متفاوت داده اند، مثل "شاعر عشق" ، " شاعر طبيعت" ، " شاعر سياست " و وازار همه ي اين عنوان ها را رد مي کند. او تنها به لقب" شاعر آزادي" افتخار مي کند. همچنين او را اولين شاعر اکولوژيست بعد از" سن فرانسواآسيز" ناميده اند .
انتشار مجموعه" آزادي در سپيده دم"  liberte a laube در ادبيات فرانسه زبان سوئيس در نيمه دوم قرن حادثه اي قابل ملاحظه است .
اين اثر به نوعي" مشارکت در نبرد ژورا gura براي رسيدن به استقلال بود که حاصل آن جمهوري و استقلال ژورا بود .
طي جنگ دوره مقاومت فرانسه، هرگز، اثري با اين درجه" تعهد" زاده نشد، همينطور در سوئيس .
اين ادبيات ،يادآور تغزل متعهد"  lyrisme engage " فرانسه است فرانسه اي که زير چکمه هاي نازي بود .
شعر الکساندر ووازار، تريبون يک ملت بود در دفاع از استقلال .
شعري با اين درونمايه پر واضح است که از پر مخاطب ترين ادبيات دنيا به حساب آيد.

از کجا مي رسي
در ساعتي چندين
در اين پاياني قرن؟
هيچ از آن به تو نگفت در؟
وقتي که پشت سرت چفت مي شد
در خميازه اي گاوي
حالا همين براي تو مي ماند
که خيال کني:
چگونه، پدربزرگ، خم مي کرد ،شانه هايش را
که جا بگيرد در کارگاهي 
گوش تا گوش از بدبختي هاي لال
از مگس
که خيال کني :
چگونه نيايت
شکوه مي کرد
وقتي که ارباب
بين دو بد مستي
فرو مي نشاند
بو الهوسي هاي شنبه هايش را.

 

در رنجم
زير ماه چهاردهم
براي گفتن سپاس
و باز
بلد نيستم اقرا کنم
آنچه را که خسته ام
آن را که دلم برايش تنگ مي شود
ديگر بلد نيستم
نماياندن چشمان را سويي ام را
در صورت جغد سفيدم
چگونه اما د راين پريشاني
- مي پرسم از خود -
شايسته نام پدر باشم
 
- طرحي براي آزادي –
خود را کنار کشيده بود
مثل جذر دريا
و حالا
باز مي آيند
گلهاي ياغي
آزادي را مي گويم
آزادي
 
-آواره مي شدند ،اگر ترانه ها
فرياد مي کشيدند، اگر ديوارها
خون،
کنار مي آمد،
اگر با واژه ها
 
-اگر درکوچه، کودکان
اگر چاقو، بر تيغه اش
اگر تيره روزي
ناگهان!
 
-شب را سنگين مي کنند
اشک ها
بي رمق مي کند فرياد
سکوت هاي همدست را
صداهامان را بالا ببريم
مثل چنگک ها

 
باز هم غم
 و اندکي فريادي باز
روزي
ماهي
سالي
باز مي شود زندان
انگار ميوه اي

 
- قانون هاي فاسد
- غمزه مي کنند در شيشه هاي دهان گشاد
- آزادي

 
آزادي من
ماهي درياست
آنجا که سرزمين من
آرام مي گيرد.
                         
 
شعري از دفتر " ترانه سرزمين درد"
- صداي شاعر
نگاه نشانه
شراب را در باد منتشر کردند
برادرانه مي لرزد زمين
چراکه گردباد.
فريادهامان را مي برد
و فرياد هامان
درخت ها را
لرزان، بر هر شاخه
از کلمات عبور
حالا، ديگر، لباس بايد بپوشانيم
بر تن ترانه ها
و دنباله طنين ترانه ها را
لباس بايد بپوشانيم
بر تن همه کارهامان
از هم آغوشي زلالي هاي ماندگار

 
                                  برگردان اشعار : آسيه حيدري شاهي سرائي

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:30 توسط همايون زرتشت (محمد غلامی) |

برگزاري مسابقه آشپزي

 

اين مسابقه باحضور 300 نفر شركت كننده در چهار رشته طبخ غذا آش، محلي ، كيك و شيريني در فرهنگسراي الغدير برگزار شد .

گفتني است اين مسابقه همزمان با ولادت حضرت زهرا (س) و روز زن و با همكاري بسیج خواهران و معاونت فرهنگي و اجتماعي شهرداري و همچنين فرهنگسراي الغديربر گزار شد.

در اين مسابقه دست پخت بانوان شركت كننده درمعرض داوري قرار گرفت و در نهايت  در  رشته غذا  چهار نفر و در ساير رشته ها نيز سه نفر به عنوان نفرات برتر انتخاب شدند كه در پايان جوايز نفيسي به ايشان اهدا شد. نفر اول در رشته غذا سركار خانم كبري شامع، در رشته آش خانم زري شكر پور، در رشته شيريني خانم سهيلا عيوضي و در رشته كيك خانم سمانه قريشي به عنوان نفرات اول  برگزيده شدند.

شايان ذكر است در اين مراسم اعضاي شوراي شهر و همچنين شهردار اسلامشهر نيز حضور داشتند و از نزديك شاهد اجراي اين مسابقه بودند كه در نهايت قرار شد با توجه به استقبال بي نظير شركت كنندگان  هدايا و لوح تقديري نیز به تمامي بانوان شركت كننده اهدا شود.

گفتني است از ديگر برنامه هاي جنبي اين جشنواره برگزاري مسابقات نقاشي و همچنين مسابقات قرآني كودكان بود كه  در پايان به اين عزيزان نيز هدايايي به رسم ياد بود اهدا شد.

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 9:16 توسط همايون زرتشت (محمد غلامی) |

لنگستون هیوز

لنگستن هیوز سراسر زنده‌گی ِ پُربارش را وقف خدمت به سیاهان و بیان زیر و بم زنده‌گی ِ آنان کرد، پیوسته به تربیت و شناساندن شاعران و نویسنده‌گان جامعه‌ی سیاهپوستان کوشید، از برجسته‌ترین و صاحب نفوذترین رهبران فرهنگ سیاهان در آمریکا به شمار آمد، در رنسانس هارلم نقش اساسی را ایفا کرد و به حق ملک‌الشعرای هارلم خوانده شد هرچند بسیارند کسانی که او را ملک‌الشعرای سیاهان می‌شناسند.

 

بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آن‌جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.

(این وطن هرگز برای من وطن نبود.)

بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای
خویش‌داشته‌اند.ــ
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی‌اعتنایی نشان دهند نه
ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.
(این وطن هرگز برای من وطن نبود.)

آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را
با تاج ِ گل ِ ساخته‌گی ِ وطن‌پرستی نمی‌آرایند.
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زنده‌گی آزاد است

و برابری در هوایی است که استنشاق می‌کنیم.

(در این «سرزمین ِ آزاده‌گان» برای من هرگز
نه برابری در کار بوده است نه آزادی.)

بگو، تو کیستی که زیر لب در تاریکی زمزمه می‌کنی؟
کیستی تو که حجابت تا ستاره‌گان فراگستر می‌شود؟....

 ادامه دارد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 20:30 توسط همايون زرتشت (محمد غلامی) |