تبليغاتX
شادشهر (نام قدیم شهر من)

 

آسمونم  مثل تو شد 

 

يه روزي بود كه بودنت تو لحظه هام ترانه شد

حضور تو تو شعر من قشنگترين بهانه شد

تو گوشه هاي بي كسي تو خلوت دعاي من

توآسمون رها مي كرد عطر تو رو صداي من

اما حالا  نبودنت يه عادت قديميه

حال و هواي كوچ تو با من ديگه صميميه

حالا ديگه بي خبري لحظمو آزار نمي ده

رفتن بي هواي تو به دست من كار نمي ده

حالا ديگه دستاي من منتظر هيچ كسي نيست

حتي ديگه تو اين قفس تو فكر فرياد رسي نيست

آسمونم  مثل تو شد  حرف منو نمي گيره

تكيده پشت پنجره روح منه كه مي ميره

      محمد غلامي 13 / 10 / 86

 

تلنگر

 

تو نخواستي نتونستي كه بفهمي حرف ما رو

نتونستي بند بياري  سيل اشك گريه هارو

تو نبودي اهل اين دل  اهل حرف و قصه بودي

برخلاف همه حرفات  اوني كه گفتي نبودي

منه ساده فكر مي‌كردم كه چشات يه آسمونه

تا هميشه گرم و آروم  مثل حرمت يه خونه

ندونستم ابر محنت پشت پلكات لونه داره

واسه لحظه  پريدن  دم به دم ميخواد بباره

درد من تازه تازه س مثل اشك چشم عاشق

تو ولي هيچوقت نديدي مثل انكار دقايق

مثل بغض يه قناري پر واژه هاي دردم

رسيدم به فصل پاييز چشم به راه خواب سردم

گفته بودم منه خسته  مي شكنم با يه تلنگر

منونشنيده گرفتي تو مي خواستي منو اينطور

بوي تازه اي شنيده اي گم شدي تو بوي گندم

دستامو به تو سپردم منو گم كردي تو مردم

 

                          محمد غلامي 13 / 10 / 86

 

کولی اهل جاده ها

تقصیر تو نبود و نیست همینه رسم روزگار

یکی میاد از جاده ها پس از یه عمری انتظار

یکی که تو خیال تو همیشه پر صلابته

پر از غرور و مهربون همیشه بی نهایته

چشماتو بارون میکنی واسه غبار توی راش

یه دنیا عشقو میریزی لحظه به لحظه زیر پاش

میاد ولی خط میکشه روی تموم باورت

مثل یه آوار مهیب خراب میشه روی سرت

کابوس تنهایی تو دوباره باز جون میگیره

خنده خوشبختی تو روی لبات زود میمیره

اون که همیشه قصه هاش برای تو تازه تره

حالا دیگه با طعنه هاش حوصله تو سر میبره

همینه رسم روزگار یه روز میره اونکه میاد

کولی اهل جاده ها موندن و هیچ وقت نمی خواد

 ۱۳ / ۱۰ / ۸۶   محمد غلامي

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 8:43 توسط همايون زرتشت (محمد غلامی) |